محمد بن حسين البيهقي
609
تاريخ بيهقى ( فارسي )
دارد و از نظر دل خود يا بدل پرهيزگارست ( 10 ) - ايدون : بكسر اول و سكون دوم و ضم سوم چنين ( 11 ) - سقيم : بفتح اول و كسر دوم بيمار و ناقص ( 12 ) - هنر : كار بزرگ و فضل و فضيلت و كمال ( 13 ) - معنى مصراع : در انجام دادن هر كار بزرگهمت و مدد خواستن از مردان حق را مقدم مىدارد ( 14 ) - شهاب : بكسر اول درخش آتش ، پارهاى از آتش - مراد از شهاب در اينجا شهاب ثاقب يا شعله افروخته است كه به آن تير شهاب گويند و به اعتقاد قدما چون شيطان از زمين قصد آسمان كند فرشتگان او را با شهاب ثاقب ( تير آتشين ) مىزنند و دور مىسازند ( 15 ) - بىاز آن كه : بىآنكه ( 16 ) - ذميم : بفتح اول و كسر دوم بمعنى مذموم و نكوهيده ص 520 ( 1 ) - خلد : بضم اول و سكون دوم بهشت ( 2 ) - معنى بيت : مفهوم نيست و تصحيف شده است ( 3 ) - زبيم : ظاهرا « ز بيم » بايد مصحف « زنيم » باشد كه بفتح اول و كسر دوم در عربى بمعنى « سخت فرومايه و ناكس » است و در تاريخ بيهقى تصحيح اديب هم چنان كه در لغتنامهء دهخدا ضبط شده است « زنيم » آمده است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : شايد « و بيم » ( 4 ) - الملك عقيم : پادشاهى عقيم است ، نگاه كنيد به صفحهء 517 شمارهء ( 21 ) - ظاهرا مقصود از ارسال اين مثل آنست كه چون سلطان ابراهيم سيزده سال در زندان ماند و جان بهسلامت برد و به شاهى نشست پس اين سخن درست نيامد كه مىگويند : الملك عقيم ( 5 ) - طبل در زير گليم زدن : به كنايه مراد پنهان داشتن امرى است كه هويدا و مشهود باشد ( 6 ) - قلب سليم : دلساده ، موصوف و صفت - معنى بيت : سخن پندآميز را از هر كه گويد بپذير و بر سر اين قصه مرو كه چه كسى گويندهء آنست اگر چه مانند من سادهدل و كمتوجه به كار دنيا باشد ( 7 ) - تحريف قلم : كج زدن سر قلم ( 8 ) - قويم : بفتح اول و كسر دوم راست و درست ( 9 ) - وزنامه : در چاپ تاريخ بيهقى سال 1324 در متن « زمانه » آمده و در حاشيه مرحوم دكتر فياض حدس زدهاند : ظاهرا « وزنامه » و در چاپ تاريخ بيهقى سال 1350 همين حدس را در متن آوردهاند ( 10 ) - خصيم : بفتح اول و كسر دوم دشمن و خصومتكننده - معنى مصراع : دشمن به نامه و پيغام از خصومت برنمىگردد ( 11 ) - ركن حطيم : نگاه كنيد به صفحهء 518 شمارهء ( 9 ) ( 12 ) - نبود : نباشد ( 13 ) - تازك : بكسر سوم مخفف تازيك ( تاجيك ) ، در نزد تركان معنى ايرانى در مقابل ترك دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 ) ص 521 ( 1 ) - بل كه : بلكه ، حرف ربط مركب براى اضراب يعنى عدول از حكمى به حكم ديگر - معنى بيت : با پيرانى چنين ، نه اين گروه پير نيستند بلكه با چنين جوانان به زودى رشتهء امور خراسان نظام گيرد ( 2 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس قوم ( 3 ) - چه زيانست :